تبلیغات
خدا - عشق - غزل - محمد ابراهیم لگزیان
 
تا شقایق هست زندگی باید کرد

محمد ابراهیم لگزیان

نوشته شده توسط :محمد مهدی وند
سه شنبه 28 آبان 1392-01:06 ق.ظ

در گرگ و میش لحظه‌ها شب را رها کرد
آهسته در آیینه خود را جا‌به‌جا کرد
تقدیر، گیس دختر این قصّه را نیز
امشب برید و در دل توفان رها کرد
بی‌آن که داماد خودش را دیده باشد
بیچاره خود را وارد این ماجرا کرد
دیگر برایش خوب و بد فرقی نمی‌کرد
چیزی نگفت و دست و پایش را حنا کرد
وقتی که دید این قصّه پایانی ندارد
نفرین دنیا را نثار کدخدا کرد
می‌خواست شاید از خودش چیزی بگوید
می‌خواست شاید... گریه او را مبتلا کرد



نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox