تبلیغات
خدا - عشق - غزل - فاضل نظری
 
تا شقایق هست زندگی باید کرد

فاضل نظری

نوشته شده توسط :محمد مهدی وند
سه شنبه 28 آبان 1392-12:57 ق.ظ

مستی نه از پیاله نه از خُم شروع شد
از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد
آیینه خیره شد به من و من به آینه
آن قدر «خیره » شد که تبسم شروع شد
خورشید ذره بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
وقتی نسیم آِه من از شیشه‌ها گذشت
بی‌تابی مزارع گندم شروع شد
موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد



نظرات() 


1jomle
چهارشنبه 29 آبان 1392 07:34 ق.ظ
بچه که بود تیله ای از جیب خدا برداشته بود و با آن بازی می کرد و خوشبخت بود.
بزرگ که شد تیله کوچکش را گم کرد...
حالا با تیله زمین بازی می کند،
اما دیگر خوشبخت نیست.


1jomle.com



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox